السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
168
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
عرض هستند ولى تغير عرض مربوط به عوامل خارجى مىباشد . و بنابراين لازم نيست كه طبيعت را متغير فرض نمود تا علت قريب مانند معلول شود و هر دو متجدد بشوند و بنابراين توجيه ، ديگر نمىتوان با استدلال مزبور ، حركت جوهرى را اثبات نمود . به اين اعتراض و توجيه هم اين طور جواب دادهاند كه : مىپرسيم علت تغير اين احوال و ارادههاى متغير چيست ؟ بالاخره قسر به طبيعت بر مىگردد ، در حركات نفسانى هم همينطور ، زيرا پس از اين خواهيم گفت كه فاعل مباشر و سبب قريب حركتهاى نفسانى نيز طبيعت مىباشد ، و بنابراين بايد طبيعت متجدد باشد . براى حركت جوهر اين طور هم مىتوان استدلال نمود كه وجود عرض از مراتب وجود جوهر است ، چون وجود فى نفسه عرض عيناً همان وجود لغيره آن است يعنى در ذاتش وجود نعتى براى جوهر نهفته است ، و بدين حساب تغير عرض ، تغير جوهر هم مىباشد . نمىخواهيم بگوييم تغير عرض معلول تغير جوهر است ، بلكه مىخواهيم بگوييم : تغير عرض بنفسه خود تغير جوهر است . از آنچه گفتيم به دست مىآيد كه : 1 . صورتهاى طبيعى كه يكى پس از ديگرى بر ماده وارد مىشوند در حقيقت يك صورت جوهر متحرك واحدى هستند كه بر ماده وارد مىشوند و از هر حدى از حدود صورت واحد مزبور ، مفهومى مغاير با مفهوم حد ديگر انتزاع مىشود . اين مورد صورتها ، كه در حقيقت يك صورت هستند . حركت جوهرى تكاملى ديگرى هم داريم و آن حركت ماده اولى است كه به حد طبيعت و سپس نبات و آن گاه حيوان و انسان مىرسد . 2 . جوهرى كه در ذات و جوهرش حركت مىكند در همهء عوارضش نيز حركت انجام مىشود ، زيرا همانطور كه گفتيم اعراض تابع جواهر هستند . لازمه اين مطلب اين است كه حركت جوهر در مقولات چهارگانه يا سه گانه ( اگر « اين » را به وضع